احتمالاً خیلی از ما به دوراهی هایی مثل دوراهی تناول برخورد کرده ایم. اینکه تا چه حد درگیرش باقی بمانیم به میزان بی دغدغه بودنمان بستگی دارد. شاید باور نکنید که من در ساعات اوج شلوغی کار هم به این معضل دچار شده ام. فکرم را برای دقایقی به طور کامل درگیر کرده.

خوردن چای و کیک عادت هر روز من است. همچنین تقسیم کردن متناسب تکه های کیک با جرعه های چای. این از اعمالم وسواس گونه ام برای برنج و خورش هم هست!

مدتی است فهمیده ام از ابتدای خوردن، دغدغه ی این را دارم که آیا این لحظات دلچسب را با شیرینی کیک تمام کنم یا با تلخیِ چای؟

اکثر مواقع هم تا آخرین تکه و جرعه به نتیجه ای نمیرسم. یا در بهترین حالت خودم را مجبور به قبول یکی از این دو حالت میکنم. ضمن اینکه از خوردن هم لذت کافی را نمیبرم.

امروز تصمیم گرفتم چاره ای پیدا کنم. برای خلاصی از این وسواس فکری دیوانه کننده ی دوراهی تناول.

فعلا چاره ای که به فکرم رسیده این است:

به کاری که در حال انجام دادنش هستم فکر نکنم. فقط انجامش بدهم برای لذت بردن.

آن هم نه لذت بردن از صرفا خود آن کار، بلکه از جوانبش. البته این با بی فکری و بی عاری متفاوت خواهد بود.

باید خودم را همزمان سرگرم کارهای دیگری بکنم. مثل تماشای تلویزیون یا گپ زدن با مادرم. از لذت های جانبی خوردن چای و کیک می تواند این ها باشد.

همینکه دهانی تازه کرده باشم کافیست. چرا با فکر کردن به چگونگی مسیر و حسن ختام، لذت وافر همین لحظاتی که میتوانم از قِبَل چای و کیک ببرم را از خودم میگیرم؟!

 باید و لازم است از مسیر لذت ببرم و به مقصد فکر نکنم.