لطفا با خاطره خوش روانه کنید

لطفا با خاطره خوش روانه کنید


لطفاً حداقل با خاطره خوش روانه کنید!

 لطفاً حداقل با خاطره خوش روانه کنید. در 18 سالگی اولین شغلم را از روی دیوار محله ای که ساکن بودیم پیدا کردم.
در یک کارگاه نجاری جعبه های چوبی زیبایی میساختیم. ابتدا فقط بعضی از قسمت ها را چسب چوب میزدم و خیلی زود صاحب کارگاه صفر تا صد کار را بهم واگذار کرد.
با گذشت نزدیک به هفت ماه، مجبور شدم  با آن حرفه زیبا خداحافظی کنم. به دلیل تشدید مشکل ریوی ام از پس گرده های چوب.

خاطرات اولین شغل تا آخر عمر با ما می ماند

بعد از گرفتن حقوق آخرم و خداحافظی از همکارها، چند کوچه دورتر از کارگاه شده بودم. غرق در افکار مختلف که حالا چه می شود و چه کاری میتوانم پیدا کنم…
یکمرتبه اسمم را شنیدم. مالک کارگاه فریاد میزد خانم قلیییخانییی صبر کن…
ایستادم. نزدیکتر شد. گفت نزدیک بود فراموش کنم… این اولین جعبه ای که هست خودت ساختی. این سنت کارگاه ماست که اولین ساخته ی هرکس را هدیه میدهیم به خودش. یک هدیه از طرف من برای زحماتی که کشیدی. مطمئنم آینده درخشانی داری.
خیلی خوب یادم هست که در آن لحظات این حرفها قلبم را روشن کرد. هنوز هم آن جعبه معانی مختلفی از کار، برخورد اجتماعی و مسئولیت پذیری در مقابل روح و روان افراد را تداعی می کند.

ای کاش!

کاش همه صاحبان کسب و کار همینطور خوش قلب باشند. کاش کارمندها را با خاطره خوش راهی کنند. حتی در این شرایط که همه از بی اعصابی و اقتصاد خراب رنج میبریم.
این را نوشتم چون اخیرا تعداد زیادی از دوستان و همکاران سابقم از کار بیکار شدند. آن هم به طرز ناعادلانه در زمان اتمام مدت قرارداد. بدون اطلاع قبلی!
یا در بهترین حالت با ارسال یک پیغام در گروه پرسنل شرکت در فضای مجازی!. با این عنوان که به دلیل شرایط بد اقتصادی و نداشتن پروژه مجبوریم قطع همکاری کنیم… باز هم در اتمام قرارداد و بدون اطلاع قبلی.
درحالیکه مطمئن هستم خیلیهایشان به راحتی میتوانستند برای یک ماه پرسنل را با حقوق پایه نگه دارند تا بتوانند شغل جدید پیدا کنند. البته این حق هرکدام از طرفین هست که تمایل به ادامه همکاری نداشته باشند. شاید درست نیست خرده بگیریم و بگوییم  بدون پروژه حقوق بدهید.
قطعاً حداقل می توانستند برخورد مناسب تری داشته باشند و اینطور گازانبری عمل نکنند!

دغدغه اصلی

اما سوالی که برایم پیش آمده این است که ایشان در شرایط گل و بلبل اقتصادی، اگر از غیب خبردار بشوند که
کارگر از شغلش راضی نیست. قبل از اتمام قرارداد به دنبال کار مناسب تری است تا موقع امضای قرارداد جدید یکمرتبه دستشان را بگذارد در پوست گردو، آیا ساکت می نشینند؟
آیا به این جمله های کارگر که ببخشید شرمنده. ولی به دلیل اوضاع خراب اقتصادی ام، نیاز به حقوق بیشتر و رفتار نامناسب شما با پرسنل مجبور شدم دنبال شغل بهتری باشم… اکتفا خواهند کرد؟
آیا برای انتقام گرفتن همان روز نسخه وی را نمیپیچند؟!
کمک کردن فقط ابعاد مالی ندارد. این که درست خداحافظی کنیم هم کمک کردن به روح و روان همدیگر است. اینکه خاطره بدی در ذهن هم نگذاریم.

کارفرمایان محترم لطفاً کارگرها که اقشار ضعیف تر و آسیب پذیرتر هستند را با خاطره خوش راهی کنید. البته حتی الامکان دنبال راه های جایگزین باشید.

 

از دغده های بی دغدغگی ام بخوانید:

دوراهی تناول!

توضیح: از ویکی پدیا: کارگر، در لغت به معنای کارکننده است. کسی که در کارخانه یا کارگاه کار می‌کند و مزد می‌گیرد. که در مقابل کارفرما قرار دارد.
از نظر حقوقی «کارگر کسی است که به هر عنوان در مقابل دریافت حق‌السعی به درخواست کارفرما کار می‌کند. حق السعی اعم از مزد، حقوق، سهم سود و سایر مزایا است».

روزنوشت

قشر ضعیف کارگرکارفرمای خوبنوشته هایم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *